جذبه » مذهبی » شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه

شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه

شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه

اعلامیه ترحیم پدر مادر کودک نوجوان جوان ناکام نمونه اعلامیه ترحیم ختم سالگرد شعر اعلامیه ترحیم متن اعلامیه ترحیم

شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (1) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (2) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (3) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (4) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (5) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (6) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (7) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (8) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (9) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (10) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (11) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (12) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (13) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (14) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (15) شعر و متن اعلامیه ترحیم + عکس و طرح اعلامیه (16)

 
بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم / من به داغ تو جوان رفته زه دنیا چه کنم
بهر هر درد دوائیست به جز داغ جوان / من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

.

.

.
گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود / گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود / گفتا که نگو مصلحت دوست در این بود

.

.

.
گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است / می چیند آن گلی که به عالم نمونه است

.

.

.
دیدی ای دل که خزان با گل و گلزار چه کرد
تیغ طوفان بلا با گل بی خار چه کرد
شعله شمع به آرامی و مظلومی سوخت
داغ آن با دل پروانه بی یار چه کرد

.

.

.
رفتی ز دیده و داغت به دل ماست هنوز
هر کجا می نگرم روی تو پیاست هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبانست هنوز

.

.

.
رفت آن یار داغ و صد اندوه
به دل داغدار یار نهاد
ما پس ز ماندگان قافله ایم
او به منزل رسید و بار نهاد

.

.

.
این  گنج نهان در دل خانه پدرم  بود
هم بال و پرم بود و همی تاج سرم بود
هرجا که زمن نام و نشانی طلبیدند
هم  نام بلندش سند معتبرم بود

.

.

.
گوهر از خاک بر آرند و عزیزش دارند / بخت بد بین که فلک گوهر ما برده به خاک

.

.

.
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است / گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد / وقت آن است که بدرود کنی زندان را

.

.

.
کاش آن شب را نمی  آمد سحر / کاش گم در راه پیک بد خبر
تا پدر رفت آن سحر از پیش رو / بی نشان را خاک تیره شد به سر

.

.

.
برای زن   مرد   جوان   کودک   مادر  پدر

.

.

.
در عرش ندای ربنا می آید—–  آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که واکنید درهای بهشت —–  مهمان خدا زکربلای می آید

.

.

.
فلک آخر ربودی نو گل فرزانه ما را  ——-   به خاموشی سپردی محفل و کاشانه ما را

ندانم از چه رو کردی شغل خویش گل چیدن ——-  گل ما چیدی و بر هم زدی گلخانه ما را

.

.

.
مردان خدا چه با صفا می میرند ——  جان باخته در راه خدا می میرند

گویی که رسیده حکم آزادیشان  ——-  خندان لب و با میل و صفا میمیرند

.

.

.
مرا ای دوستان گر شاد خواهید ——  در الفت بروی هم گشایید

ندارد ارزشی این چرخ گردون ——   صفا آرید گر اهل صفائید

به هم چون در نشستید با محبت ——  یقین دانید مقبول خدائید

گذشت از مرگ جانسوزت چهل روز ——- مثال شمع می سوزیم شب و روز

.

.

.
ای سفر کرده تو دانی که بیادت هستیم—— ای گل پرپر ما چشم براهت هستیم

تو سفر کرده ای و آسوده شدی از دوران ——- ما ماتم زده چشم براهت هستیم

.

.

.
از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز——ای آنکه به نیکی همه جا ورد زبانی

نمونه شعر اعلامیه ترحیم و آگهی ترحیم
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند—— آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

.

.

.
مردان خدا گوهر دریای وجودند —— بر گوهر ارزنده بهائی نتوان یافت

.

.

.
غم زمانه خورم یا فراق یار کشم ——به طاقتی که ندارم مدام بار کشم

.

.

.
در رفتن جان از بدن گویند هر نوع سخن —— من خود به چشم دیدم که جانم میرود

.

.

.
نه در برابر چشمی نه غایب از نظری—— نه یاد می کنی از ما نه میروی از یاد

.

.

.
گفتمش نقاش را نقشی کشد از زندگی —— با قلم نقش حبابی  بر لب دریا کشید

.

.

.
ما به پای عشق باتلا می رویم ——  وز سرمستی به اعلا می رویم

در نمی گنجد به عالم عشق ما ——عشق بالا می رود ، ما می رویم

.

.

.
آید آن روز که من هجرت از این خانه کنم—— ا ز جهان پر زده در باغ عدن لانه کنم

.

.

.
سایه ای بود و پناهی بود و نیست——شانه ام را  را  تکه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم ، کسی چون  من مباد —— اینچنین غم قسمت دشمن مباد

اشک آن مایه ندارد که نماید خاموش——- آتشی را که زهجران در دل ما نیست

.

.

.
بی همگان به سر شود ، بی تو بی سر نمی شود ——– داغ تو دارد این  دلم جای دگر نمی شود

.

.

.
سر کوه بلند آمد خوابی——-  نهیچ ناله ای و نه پیچ و تاپی

نشست و سر به سنگی هشت و جان داد ———  غروبی بود غمگین آفتابی

.

.

.
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت—— جانم بسوختی   و به دل دوست دارمت

ما داغ فراق دیده بودیم ——  افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است ——- دردی است که قصه اش دراز است

.

.

.

یاد باد آن که زما وقت سفر یاد نکرد ——    به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

آن جوانمرد که میرد رقم خیر و قبول—–   گفتم که چنین گفت آسوده بخواب

.

.

.
خواهید مرا ازاین دیارم ببرید ——-  در زیر لوای  این شعارم  ببرید

با مهر علی به این دیار آمده ام——-  با عشق علی از این دیارم ببرید

.

.

.
بگذار تا بگریم ، چون ابر در بهاران ——-  کز سنگ ناله خیزد ، روز وداع یاران

.

.

.
افسانه هستی اش اگر پایان یافت ——- خوش نامی و عزتش به پایان نرسید

.

.

.
خوشا آنانکه با ایمان و اخلاص ——-  حریم دوست بوسیدند و رفتند

خوشا آنکه پا در وادی حق                        نهادند و نلغزیدند و رفتند

.

.

.
که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد ——   روز ما را شب تیره تر خواهی کرد

که گمان داشت که یک شهر در اندیشه تو  ———-  تو نهان از همه ، آهنگ نو خواهی کرد

.

.

.
یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد——–  به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

.

.

.
ما داغ فراق دیده بودیم                   افسانه غم شنیده بودیم

اما غم تو جگر گداز است              دردیست که قصه اش دراز است

.

.

.
دلم از یاد تو در سوز و گداز است هنوز ——-   دیده را دیدن روی تو نیاز است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو    ——-       نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

.

.

.
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم  —–  دل از پی نظر آید بسوی روزن چشم

سزای تکیه گهت منظری نمی بینم   ——-      منم ز عالم و این گوشه معین چشم

.

.

.
مرغ دلم پر میکشد اندر هوای دیدنت  ——    آرام جان باز آ که من مشتاق آن خندیدنت

به ماتم مانده ام با صد هزاران آرزو  ——- آغوش بازم مضطرب در حسرت بوییدنت

.

.

.
من منتظر بنفشه ام ای یوسف کنعانم  ——   تا کی ، کجا وصلت دهد بار دگر بوئیدنت

سینه از آتش دل در غم جانانه سوخت ——-     آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

 

.

.

.
به ظاهر گر چه از دیده نهانی  ——-     به باطن در دل ما جاودانی

عزیزم …………. ای خفته در خاک    ——- یقین دارم که تو در آسمانی

.

.

.
دو روز حذر کردن از مرگ روا نیست ——  روزی که روا هست و روزی که روا نیست

روزی که قضا باشد کوشش ندهد  سود ——   روزی که قضا نیست در آن مرگ روا نیست

.

.

.
چو باید سرانجام بر خاک رفت  ——-     خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند ——-   آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

در دم نهفته به زطبیبان مدعی   ——-   باشد که از خزانه غنیم دوا کنند

.

.

.
آنکه ما را تکیه گاهی بود رفت  ——   جمع ما را یارگاهی بود رفت

.

.

.
غم مرگ نازنینان نتوان به جان کشیدن ——- مگر از زبان یاران همه تسلیت شنیدن

.

.

.
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم ——    با شیر در بدن شد و با جان بدر شد

.

.

.
اشک غم از دیده ام بارید دل غوغا بود گفت خون از دیده باید ریخت اشکی را چه شود

.

.

.
اشک در هجران آن یکتا گر اندک بود ——-   جان بباید در ره آن نهربان اهدا نمود

.

.

.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست  ——-  هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

.

.

.
رفتی از دیده و داغت با دل ماست هنوز —— هر کجا می نگرم روی تو پیداست هنوز

.

.

.
گفتمش با غم هجران چه کنم ، گفت بسور ——-    گفتمش چاره این سوزبگو ، گفت بساز

.

.

.
گل من نشانه تو به هزار باغ دارم ——-    تو برفتی و به نورت همه سو چراغ دارم

به غم و رنج فراقت به گذشت سال واینک ——  نقش آن مهر که دادی به دلم سراغ دارم

.

.

.
هر شب که انتظار تو را می برم به روز —–    شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

.

.

.
ای که از چشمان ما چون ماه تابان رفته ای —–  گوهر ارزنده ای بودی و ارزان رفته ای

دیگر اندر جمع ما شادی نمی گنجد دریغ   ——    از میان ما چراغ جانان شتابان رفته ای

.

.

.
نگاه انتظارم بی تو ابریست  —–   خیال بی قرارم بی تو ابریست

قسم بر حرمت آئینه و گل   ——  هوای روزگارم بی تو ابریست

.

.

.
خرّم آن روز کز این منزل ویران بروم —–    راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

به هواداری او ذرّه صفت ، رقص کنان  ——   تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

.

.

.
تو در ما آتشی هستی که خاموشت نخواهیم کرد          به گلزاران گلی هستی ، فراموشت نخواهیم کرد

قسم بر جامه مهرت که از عشقت به تن داریم            که تا جان در بدن داریم فراموشت نخواهیم کرد

.

.

.
یک  زمان در خواب غفلت زیستیم          در کنار ما پدر بیدار بود

تا که از خواب گران برخاستیم       ناگهان دیدیم پدر در خواب بود

.

.

.
روزی که تو آمدی به دنیا عریان             جمعی به تو خندان و تو بودی گریان

کاری بکن ای دوست که دقت رفتن            مردم به تو گریان و تو باشی خندان

.

.

.
حجاب چهره جان می شود غبار تنم                    خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست        روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

.

.

.
در دایره قسمت ، ما نقطه تسلیمیم  ——   حکم آنچه تو فرمایی ، لطف آنچه تو بنمایی

.

.

.
خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست ——–    پس اعتبار به این پنج روز فانی نیست

گر کشد خصم به زور از کف من دامن دوست  —-  چه کند با کشش دل که میان من و اوست

.

.

.
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ——    که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت

اشتراک گذاری مطلب
نظر شما چیه ؟

نوشتن دیدگاه

سیزده − 2 =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز