جذبه » گالری عکس » عکس نگین معتضدی و خواهرش طلا معتضدی + بیوگرافی

عکس نگین معتضدی و خواهرش طلا معتضدی + بیوگرافی

عکس نگین معتضدی و خواهرش طلا معتضدی + بیوگرافی

نگین معتضدی و همسرش همسر نگین معتضدی متولد اینستاگرام نگین معتضدی شوهر نگین معتضدی خانواده طلا معتضدی negin

نگین معتضدی (3)

نگین معتضدی (2)

نگین معتضدی (1)

نگین معتضدی، بازیگر جوان ایرانی است که اگر تجربه ی بازی در فیلم های متعددی را داشته است اما با بازی در فیلم “شیرین قناری بود”، که به خوبی به ایفای نقش پرداخت ، به واسطه ی  این فیلم به شهرت رسید.نگین معتضدی به تازه در سریالشوخی کردم ایفای نقش کرده است.

طلا معتضدی و نگین معتضدی خواهرانی هستند که رابطه خونی شان را به هر چیزی در دنیا ترجیح میدهند. خواهران زیادی در این سالها در عرصه هنر قدم گذاشته اند که هر کدام از آنها به نوعی در مسیر خود به موفقیتهایی رسیده اند. گاهی مانند مهراوه و ملیکا شریفی نیا در یک زمینه فعالیت داشته اند گاهی مانند شیرین بینا و نگین صدق گویا برای حفظ شخصیت مستقل خود نام خانوادگی متفاوتی را  در عرصه هنر برای خود انتخاب کرده اند گاهی مانند طلا و نگین معتضدی در دو شاخه مختلف در عرصه هنر پیش رفته اند. طلا معتضدی در نوشتن فیلمنامه و نمایشنامه نام قابل اعتنایی است که کارهای بسیار شاخصی در کارنامه اش دارد و نگین نیز در سالهای اخیر رشد فوق العاده ای در بازیگری داشته است. طلا ۴ سال از نگین بزرگتر است و آنها خارج از این حرفه یک رابطه عمیق و زیبای خواهرانه دارند که بخشهایی از آن را در دل صحبتهایشان در این مصاحبه صمیمانه فاش کرده اند. روراستی طلا و جهان بینی نگین در بروز احساساتشان ستودنی است. کمتر به خاطر داریم که چهره های شناخته شده در مصاحبه های رسانه ای، اینقدر کامل خودشان را با نقاط ضعف و قوتشان تعریف کرده باشند؛ چیزی که مصاحبه خواهران معتضدی را جذاب تر کرده است. آنها خواهرانی هستند که رابطه خونی شان را به هر چیزی در دنیا ترجیح میدهند.
چه زمانی وارد وادی هنر شدید؟ کدام تان زودتر وارد این حرفه شد؟

نگین: از زمانی که یادم می اید طلا بود و کتاب. او زودتر از من وارد کار شد. هیچ وقت او و کتاب ازهم جدا نبودند. همیشه در اتاقش در حال کتاب خواندن بود. قطعا حضوریک آدم کتابخوان در خانواده به شدت تاثیرگذار است؛ به خصوص روی خواهر کوچکترش، به نظرم خواهر بزرگتریک جورهایی الگو است. شاید اگر طلا می رفت سمت مهندسی، من هم به آن سمت می رفتم. تاثیری که طلا درزندگی من داشته خیلی مهم است. من حتی تئاتر را هم باطلا شناختم و حتی نخستین تئاتر زندگی ام را با طلا رفتم. زمانی که طلا به رشته تئاتر رفت من میخواستم دامپزشکی بخوانم چون به حیوانات علاقه زیادی دارم. اما وقتی با او سر کارهایش رفتم. دیدم یه آن محیط و کار علاقه دارم و رفتم دنیال مسیری که او رفته بود.طلا: عشق به کتاب از همان بچگی درمان باید در خانه یک کتابخانه نسبتا یزرگ داشتیم کما این که باید ۴ سال منتظر می ماندم تا خواهری به اسم نگین وارد زندگیم شود که بتوانم با او بازی کنم به همین خاطر آن بازیهارا یا کتابها انجام می دادم کم کم به سمت خواندن کتاب گرایش پیدا کردم و در این راه مادرم مشوق من بود. برای هر دوی ما کتاب می خواند پدرم نیز همین طور این ماجرا ادامه داشت تا زمانی که من به دوران دبیرستان رسیدم و تصمیم داشتم وارد رشته علوم تحریی شوم. معلمی داشتیم که زبان تدریس می کرد و به من گقت تو چرا می خواهی بروی سمت تجربی؟ تو باید بروی سمت سینما و فیلم… چون می دیدند چقدر فیلمها را دنبال می کردم و همیشه مجله فیلم می خواندم. به همین خاطر تصمیم گرفتم برای دانشگاه کنکور هنربدهم. تمام کتابهای تجربی را دور ریختم و کتابهای هنر گرفتم ودررشته نمایش قبول شدم سال اول گرایشی نداشتیم. بعد از سال اول، تردید داشتم که اصلا این رشته به دردمن می خورد یا نه شخصیت من نسبت به نگین درونگراتر بود. نگین انگار متولد شده بود که بازی کند. حتی از بچگی در عکسها خوب می ایستاد و فتوژنیک بود اما من اصلا آن طور نبودم. برای همین در دانشگاه تردید کردم که من اصلا نمی توانیم بازی کنم. معلم بازیگری ما خانم مهتاب نصیرپوریود خیلی هم از دست من شاکی بود تا اینکه آخرین ترم آقای نادری امدند به ما درس بدهند و گقتتد هرکس یک تمایشنامه بنویسد. وقتی من نمایشنامه ام را نوشتم بالاترین نمره آقای نادری یعنی ۱۹/۷۵ گرفتم.آقای نادری گرایش مرا انتخاب کرد و گفت باید ادبیات نمایشی بخوانی حالا همیشه و هرجایی ایشان را دعا می کنم. مسیر واقعی من را ایشان مشخص کرد.

وقتی اینقدر متاثر از خواهرتان بودید چرا سمت نویسندگی نرفتید؟

نگین: البته من هم داستان کوتاه می نویسم و خیلی هم علاقه مند هستم که آنها را چاپ کنم تقریبا در هر مصاحبه می گویم امسال چاپ می کنم اما هنوز نشده اما حتما این کار را می کنم. مجموعه اش کامل شده و نامش چکمه های بنفش است. چند نفر هم خوانده و گفته اند خوب است. شاید نتوانیم اسمشان را داستان بگذاریم اما نوشته های جالبی است که خواندنشان جالب است. مثل کارهای شل سیلور استاین. امیدوارمسال ۹۵ دیگر واقعا چاپ شان کنم.

این ترس را به دل نوشته هایتان هم برده اید؟

طلا: به تازگی با یک کارگردان صحبت می کردم که می خواست کار ترسناکی یسازد و البته نمی ترسید. یعنی آدم ترسویی نبود. به نظرم زمانی حتما فیلمنامه ای درباره مرگ می نویسم اما حس می کنم وقتی نویسنده از چیزی میترسد و درباره اش می نویسد انگار کاراکترهایش از خودش شجاع تر هستند. انگار کاراکترها به جنگ چیزهایی می روند که تو پشت آنها پنهان می شوی. تا به حال کاراکتری را ننوشته ام که ترس از مرگ داشته باشد فکرمی کنم مستلزم مرحله ای است که اول خودم به این ترس تسلط پیدا کنم و بعد بنویسم.

 

اشتراک گذاری مطلب
نظر شما چیه ؟

نوشتن دیدگاه

چهار × سه =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز